ميرزا حسن حسينى فسايى

746

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

جنگ كردند كه باروت تفنگچيان بوشهرى تمام شده ، شيخ عبد الرسول خان مرگ را معاينه ديده به آواز بلند حكم نمود كه اهالى كشتى ، غسل كرده ، كفن پوشيده ، محمد ناخدا ، كشتى را آتش زند تا عبد الرسول و حرم فرمانفرما گرفتار مذلت اسيرى نشوند و چون حرم فرمانفرما مطلع گرديد بىچادر و معجر خود را در پاى شيخ عبد الرسول خان انداخت كه اگر ما را اسير كنند ، چهار روزى بيشتر نخواهد بود و نواب فرمانفرما صيد سعيد را به سزاى خود رسانيده ، مسقط را خراب كنند و اهالى آن را اسير نمايد و لذت مكافات و قصاص بيش از اندوه اسيرى چند روزه خواهد بود و شيخ عبد الرسول خان را از غيظ فرود آورد و اهالى مسقط داخل جهاز نصرت شاهى شده ، تعرضى به حرم نواب فرمانفرما نرسانيده ، شيخ عبد الرسول خان را گرفته ، به مسقط برده ، نزديك به سالى محبوس گرديد و صيد سعيد خان امام مسقط وزير خود را با جماعتى ديگر روانه شيراز داشت و نواب حاجيه به عهد خود وفا نموده ، بعد از اذن از نواب فرمانفرما ، شاهزاده خانم ، دختر خود را در حباله نكاح امام مسقط درآورده ، روانه مسقطش نمود و شيخ عبد الرسول خان از مسقط نجات يافته ، عود به بوشهر نمود و به سخنهاى خشن خاطر نواب حاجيه را آزرده مىداشت و اعتنائى به نواب نايب الاياله و تيمور ميرزا پسران نواب حاجيه نداشت تا آنكه در سال 1246 نواب تيمور ميرزا حسام الدوله با خوانين دشتستان مانند سالم خان برازجانى و رئيس محمد باقر پسر رئيس حسين تنگستانى و ميرزا جعفر خان خورموجى و ساير كلانتران دشتى و دشتستانى معاهد گشته با چندين هزار تفنگچى بندر بوشهر را محاصره نمودند و بعد از دو روزى مسخر داشتند و شيخ عبد الرسول خان فرار كرده و خود را به كشتى رسانيده ، در ميان دريا ايستاده ، ملاحظه بندر بوشهر مىنمود كه آن را غارت نمودند و مال التجاره تمامى تجار غريب و بومى را بردند و بعد از دو روز كه از شكافتن دفاين و خزاين فارغ شدند ، در خدمت نواب تيمور ميرزا بوشهر را گذاشته ، عود به دشتستان نمودند و تجار بلاد كه هريك سرمايهء تجارت در بندر بوشهر داشتند ، مراتب را خدمت اولياى دولت ايران معروض نمودند و فرمان شاهى براى استرداد اموال منهوبه در عهده فرمانفرما صادر گرديد و چون استرداد اموال از اهالى دشتستان در حيز امتناع بود ، نواب معزى اليه در استرضاى خاطر شيخ عبد الرسول خان كوشيده و چارهء اين كار را از او درخواست نمود و شيخ در جواب نگاشت كه خوانين دشتستان را ، كه ماده اين فساد بودند اگر گرفته ، و به من سپاريد ، جبران ضرر و خسران تجار را از ماليه خود نموده ، رضانامهء آنها را روانه دارم و نواب فرمانفرما در اوايل زمستان اين سال 1247 به ظاهر براى تفرج كازرون و نواحى دشتستان از شيراز حركت فرمود و نواب رضا قلى ميرزا نايب الاياله و تيمور ميرزا حسام الدوله و نواب هلاكو ميرزا پسر نواب شجاع السلطنه و جناب ميرزا محمد على مشير الملك وزير مملكت فارس و شكر اللّه خان نورى و آقا بابا خان سردار مازندرانى و اديب اريب رضا قلى خان هدايت تخلص مازندرانى غلام پيشخدمت خاصه كه مجاور و مصاحب نواب نايب الاياله بود و جماعتى ديگر از مخصوصان خود را ملازم ركاب داشته ، از شيراز حركت فرمود و بعد از ورود به كازرون در باغ نظر فرود آمده ، چند روزى توقف نمود ، پس از كازرون به خشت و دالكى و برازجان رفته به استمالت خوانين دشتستانى كوشيد و توپخانه و سرباز را به نواب نايب الاياله سپرده آنها را